محمد جعفر خور موجى
289
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى )
دنيا ، به جنّتسراى عقبى خراميد ، و جهانى معانى را با خود در دل خاك ضمين ساخت . للّه درّ من قال : بيت دلها ز هجر غرقهء درياى ديدهاند * جانها چو مرغ بسمل در خون طپيدهاند دانى سبب كه چيست ، چرا آه مشعله * بر فرق طاق قبهء حضرا كشيدهاند بدرى ز آسمان وزارت افول يافت * سروى ز بوستان معالى بريدهاند و همچنين عيسى خان قاجار قوانلو ، اعتماد الدوله كه سنين عمرش از خمسين برگذشته ، قريب به ستّين بود ، و اكثر ايام حياتش را به حكومت و امارت بلاد معمورهء ايران ، از قبيل گيلان و يزد و اصفهان ، صرف نمود ، و شرح حالاتش در مواضع متعدده در اين صحيفه به مناسبت مقام رقمزد خامهء صداقت ختامه گرديده ، هنگامىكه از دار العباد يزد متوجه بندگى شاهنشاه ظفرمند و عدو بند گشت ، در دار الخلافه بواسطهء حدوث امراض مختلفه ، در شهر جمادى الثانى ، او را حالتى - كه ناگزير خلايق ، و قدر مشترك فيما بين هر سخى و ممسك است - روى نموده ، طريق عالم آخرت پيمود . چنين است اين بود و تا بود روز * تو تن را به آز و فزونى مسوز چنين است كيهان ناپايدار * نه پرورده داند ، نه پروردگار و ديگر اميرزاده خانلر ميرزا ، احتشام الدوله كه در اواسط اين عام ، با برگ تمام به حضرت خديو فلك غلام رفت . در دار الخلافه بواسطهء مرضى غير مرضى مزمن كه مدتى عارض وجود شريفشان بود ، منجر به مرض سكته گرديده ، در شهر شوال همين سال اختر درخشندهء سپهر سلطنت و جلال از افق مراد و كامرانى به غروب وحشت و ظلمت پيوست . اين جهان به نواب ايشان سرآمد ، تا آن جهان خود با نوابشان چه آيد ! بلى « الناس مجزيّون باعمالهم ، ان خيرا فخير و ان شرا فشر » افسوس از اين دولت پنج روزهء جهان ، و اميد دور از اندازهء ابناء زمان .